نمی دونم !
شاید قرار نبود اینهمه بمونم که حالا موندنم برات درد شده ....برام درد .
دوستت دارم و تاوان این دوست داشتنم هرچی میخواد باشه میدم ....حتی اگه نبینیشون و چشماتو روش ببندی حتی اگه باورش نکنی
دوستت دارم و اگه نرفتم واسه این بود که نگرانت بودم واسه این بود که دوست داشتم.. اره دوست داشتم . تو هیچ وقت نفهمیدی دلیل نرفتنم رو...هیچوقت . و هیچوقت هم این دختر پرو ی حاضر به جواب نتونست به تو بگه که چقده دوستت داره .
ولی اینبار می رم. میرم چون بیشتر دوستت دارم . برای همه زخمهایی که زدی و براشون گریه کردم برای تمام عشقی که بین من و توست ...برای همه لحظه هایی که یادم میارن و می گن تو منو خیلی دوست داری .

نمی دونم !
از دست خودم ناراحتم که چرا باید باشم و مایه اذیت و ازارت باشم و حالا که قراره باشم چرا اینطور باید باشم .
هیچ وقت ندونستی که میدونستم تو بودی در کنارم و نبودی در کنارم ! من دست تو رو میخواستم و دستت بود و برای من نبود !
من شونه هات رو میخواستم ، اره شونه هات بود اما برای من نبود ! من بوسه هات را می خواستم ، بوسه هات بود اما برای من نبود !
و حالا یاد گرفته ام در اوج تنهاییهام یه گوشه ای بنشینم و زانوهامو بغل کنم و تنها باشم . خودم باشم و خودم و خدای خودم .
راستشو بگو .. تو دلت ..تو تنهاییهات چند بار با خودت بهم گفتی روزگارم سیاه باشه ؟؟ خوب مگه نیست مگه نبود ؟؟ منو از سیاهی نترسون عزیز دلم من تو سیاهی ها زندگی کردم . منو از غرق شدن تو دریا نترسون من خیلی وقته شدم ملکه اعماق دریا ، ملکه تنهایی ها !
هه ! چه واژه ای ملکه اعماق دریا ! ملکه ای تنهایی ها !
ملکه ای که نه کسی عشق ش را دید ه نه کسی وجود ش رو ! از این تکراری بودن خسته ام ! برای دلیل هایی که باید بیارم هم خسته ام ! خسته ام ! من میخواهم بی پاسخ به دلیل ها زندگی کنم .... ز ن د گ ی .
دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل دلیل
برای همه چیز باید دلیل بیارم . دیروز به دیوارآبی اتاقم گفتم : های دیوار خوب شد نفس کشیدن اجازه نمی خواد وگرنه برای هر دم و بازدمم هم باید دلیل می یاوردیم .
های ! تو چرا نفس می کشی ؟
نفس نکش ! با توام ! دلیلت چیه برای نفس کشیدن ای آدم ؟
همیشه من مقصر بوده ام ، من ! قبول دارم ! اینبار هم من مقصر . مقصر به خاطر آون چیزی که دوست داشتم باشم و نگذاشتی ...مقصر به خاطر آاون چیزی که خواستی باشم و نشدم . من مقصرم . مقصر به خاطر اینکه دختر شدم ، مقصر به خاطر اینکه همیشه دوست داشتم فراتر از زمین باشم و حالا نه تنها روی زمین نیستم بلکه به زیر زمین رفتم .
هی دخترک ! تو باید واقع بین باشی . می فهمی ! واقع بین ! تو باید زندگی کنی . همونجوری که میخوان نه همون جوری که میخوای .
مینویسم ، مهم نیست بخونی یا نه . فقط دوست دارم بدونی این روزها عاشقتر شدم . حرف هیچ کسی رو هم نمی خوام گوش بدم . بذار بگی و بگن دارم اشتباه می کنم . خیالی نیست . من عاشقم .

راستی تو این روزا چرا عاشقی منو نمی بینی ؟؟؟؟